شاکی : مدیر امور حقوقی سازمان بازنشستگی کشوری مقدمه : الف - 1ـ شعبه یازدهم در رسیدگی به پرونده کلاسه 79/388 موضوع شکایت خانم بتول نقدی دامغانی به طرفیت سازمان بازنشستگی کشوری به شرح دادنامه شماره 1012 مورخ 17/7/1380 چنین رأی صادر نموده است ، شاکی به موجب دادخواست تقدیمی چنین اشعار داشته که با توجه به فوت پدرش و همچنین طلاق وی از همسرش و خانه دار بودن وی و فوت مادر شاکیه قبل از طلاق وی در تاریخ 27/10/1377 و عدم تمکن مالی و منبع درآمد جهت امرار معاش قادر به ادامه امور زندگی شخص نبوده ، تقاضای برقراری حقوق وظیفه را نموده است . با توجه به محتویات پرونده و با توجه به مقررات تبصره یک ماده 70 قانون استخدام کشوری و مقررات قانون اصلاح تبصره 2 ماده واحده خصوصاً تبصره 2 بند ب ماده واحده مذکور که احراز عدم تمکن مالی و عدم تأمین نفقه را موکول به ادعای ذینفع داشته مگر اینکه خلاف آن ثابت شود و حسب مندرجات لایحه جوابیه و مستندات ارائه شده موارد خلاف ادعای عدم تمکن مالی ارائه و ابراز نگردیده علیهذا بنا به مراتب موصوف شکایت شاکی محمول بر صحت تشخیص حکم به ورود آن و لغو نظریه معترض عنه و برقراری حقوق وظیفه استخدامی مقرر مورث شاکیه را به عنوان فرزند اناث وفق مقررات مربوطه صادر و اعلام می دارد. 2ـ شعبه دوم تجدیدنظر در رسیدگی به پرونده کلاسه ت 2/80/1468 موضوع تقاضای تجدیدنظر سازمان بازنشستگی کشوری نسبت به دادنامه شماره 1012 مورخ 17/7/1380 شعبه یازدهم دیوان عدالت اداری به شرح دادنامه شماره 65 مورخ 29/1/1381 چنین رأی صادر نموده است ، تجدیدنظرخواهی سازمان بازنشستگی کشوری از دادنامه شماره 1012 مورخ 17/7/1380 شعبه 11 دیوان عدالت اداری صحیح و موجه به نظر می رسد. زیرا تاریخ فوت مورث تجدیدنظر خوانده 18/4/1356 و تاریخ طلاق مشارالیها 29/9/1377 می باشد و به هنگام فوت مورث ایشان نامبرده تحت تکفل او نبوده تا مستحق دریافت حقوق وظیفه طبق ماده استنادی در رأی بدوی گردد. بنا به مراتب دادنامه بدوی فسخ و حکم برد شکایت شاکیه (تجدیدنظر خوانده ) صادر و اعلام می گردد. ب - 1ـ شعب دهم در رسیدگی به پرونده کلاسه 81/1498 موضوع شکایت خانم مهوش طهاسب پور به طرفیت سازمان بازنشستگی کشوری به خواسته صدور حکم مبنی بر برقراری حقوق وظیفه مرحوم پدر به شرح دادنامه شماره 1770 مورخ 17/7/1381 چنین رأی صادر نموده است ، شاکی مدعی است پدر وی که کارمند دولت بوده فوت نموه و وی نیز از همسرش جدا شده است و سازمان طرف شکایت حقوق وظیفه به وی پرداخت نمی نماید. سازمان بازنشستگی علت عدم پرداخت حقوق وظیفه را به وی تحت کفالت نبودن وی در زمان فوت پدرش اعلام نموده است . لیکن با عنایت به اینکه تبصره 2 ماده واحده قانون اجازه پرداخت وظیفه و مستمری وراث کارمندان مصوب 1338 با قانون اصلاح تبصره مذکور در سال 1363 اصلاح و سپس آن قانون نیز با قانون اصلاح پاره ای از مقررات مربوط به حقوق بازنشستگی بانوان شاغل خانواده ها و سایر کارکنان مصوب 1379 تغییر نموده و خلاصتاً در بند ب قانون اصلاح تبصره 2... آمده است «حقوق وظیفه سهم فرزندان و نوادگان اناث کلیه مستخدمین ... که طبق قوانین و مقررات مربوط برقرار شده یا بشود با رعایت کلیه قوانین و مقررات مورد عمل به شرط نداشتن شوهر و شغل قابل پرداخت می باشد». در این بند 2 قید وجود دارد یکی برقرار شده یا بشود که ناظر به افرادی است که حقوق وظیفه دریافت می نموده اند یا دریافت نمی داشته اند و قید دیگر نداشتن شوهر و شغل است که ناظر به حال است نه گذشته و بدین معنی است که هرگاه این شرایط جمع شده وی حق دریافت دارد. اعم از اینکه قبلاً این حقوق را به لحاظ نداشتن یکی از شروط همچون شوهر یا شغل دریافت می نموده یا دریافت نمی نموده است و اکنون که شاکیه شوهر خود را که متکفل نفقه اش بوده به واسطه طلاق از دست داده است مستحق دریافت حقوق وظیفه پدرش می باشد. فلذا شکایت وی وارد تشخیص و حکم به ورود آن و الزام سازمان بازنشستگی به پرداخت حقوق وظیفه شاکی از تاریخ اتمام عده طلاق صادر می گردد. 2ـ شعبه هشتم تجدیدنظر در رسیدگی به پرونده کلاسه ت 8/81/1009 موضوع تقاضای تجدیدنظر سازمان بازنشستگی کشوری به خواسته تجدیدنظر در دادنامه شماره 1770 مورخ 17/7/1381 شعبه دهم به شرح دادنامه شماره 680 مورخ 5/12/1381 چنین رأی صادر نموده است با توجه به محتویات پرونده نظر به اینکه از طرف تجدیدنظرخواه نسبت به دادنامه تجدیدنظر خواسته اعتراض موجه و موثری به عمل نیامده و با بررسی سوابق امر بر کیفیت رسیدگی و اعمال مقررات نیز ایراد و اشکالی که فسخ دادنامه بدوی را ایجاب نماید مشهود نیست بنابراین با رد تجدیدنظرخواهی دادنامه بدوی عیناً تائید و استوار می گردد. هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در تاریخ فوق به ریاست حجت الاسلام والمسلمین دری نجف آبادی و با حضور روسای شعب بدوی و روسا و مستشاران شعب تجدیدنظر تشکیل و پس از بحث و بررسی و انجام مشاوره با اکثریت آرا به شرح آتی مبادرت به صدور رأی می نماید. رأی هیأت عمومی با عنایت به ماده واحده اصلاح تبصره 2 قانون اجازه پرداخت وظیفه و مستمری وراث کارمندان و برقراری حقوق وظیفه در مورد فرزندان و نوادگان اناث مصوب 1363 مجلس شورای اسلامی که از جمله شرط نداشتن شوهر علی الاطلاق به منظور برقراری حقوق وظیفه مورد تأکید قرار گرفته است و در ماده 9 آیین نامه اجرایی ماده واحده مذکور حقوق وظیفه یا مستمری هر یک از وراث که از جمله به علت تأمین نفقه برقرار نشده یا قطع گردیده باشد و بار دیگر شرایط لازم را احراز نمایند از تاریخ تقاضا قابل پرداخت اعلام شده که این امر نیز ظهور بر احراز عدم تأمین نفقه از جمله به لحاظ نداشتن شوهر در زمان تقاضا دارد. بنابراین محدود و مقید نمودن برقراری حقوق وظیفه یا مستمری صرفاً به شرط احراز نداشتن شوهر در زمان فوت مورث مخالف عموم و اطلاق حکم قانونگذار و منصرف از مورد به نظر می رسد در نتیجه دادنامه شماره 680 مورخ 5/12/1381 شعبه هشتم تجدیدنظر دیوان عدالت اداری در مقام تأیید دادنامه بدوی در حدی که متضمن این معنی می باشد موافق اصول و موازین قانونی تشخیص داده می شود. این رأی وفق قسمت اخیر ماده 20 قانون دیوان عدالت اداری برای شعب دیوان و سایر مراجع مربوط در موارد مشابه لازم الاتباع است .